خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )
705
نهج البلاغة ( فارسي )
سرسبز و لطيف ، پوستى بس نازك . آرى ، درختان بيابانى را به هنگام سوختن ، شعلهء نيرومندتر باشد و آتش بيشتر . من و رسول خدا ، مانند دو شاخهايم كه از يك تنه روييده باشند و نسبت به هم چون ساعد و بازو هستيم . به خدا سوگند ، كه اگر همهء اعراب پشت به پشت هم دهند و به نبرد من برخيزند ، روى برنخواهم تافت و اگر فرصت به چنگ آيد به جنگ بر مىخيزم و مىكوشم تا زمين را از اين شخص تبهكار كج انديش پاكيزه سازم . چنان كه گندم را پاك كنند و دانههاى كلوخ را از آن بيرون اندازند . اى دنيا از من دور شو ، افسارت را به پشتت افكندم . من خود را از چنگالهايت رها كردم و از دامهايت بيرون افكندم و از آن پرتگاهها كه بر سر راه من كنده اى اجتناب كردهام . آن گردن فرازانى كه با دليريهايت فريفتى ، اكنون كجايند آن مردمى ، كه به زرق و برقهايت مفتون ساختى ، چه شدند آرى همه در گور خفتهاند . به خدا سوگند ، اگر تو موجودى مجسم بودى و پيكرى محسوس ، به خاطر آن گروه از بندگان خدا كه به سراب آرزوها فريفته اى و آنها را در گودالهايى كه بر سر راهشان تعبيه كرده اى ، سرنگون ساخته اى و پادشاهانى كه به ورطهء نابودى سپرده اى و به آبشخور بلا - آنجا كه هيچكس را از آن بازگشتنى نيست - كشيده اى ، حد خد را بر تو جارى مىساختم . فسوسا كه هر كس بر لغزشگاه تو پاى نهاد ، سرنگون شد و هركس كشتى بر گرداب تو راند ، غرقه گشت و هر كه از چنبر تو سر بيرون كشيد ، پيروز شد . آنكه از تو در امان مانده ، باكى از آن ندارد كه روزگار بر او تنگ گيرد ، زيرا دنيا در نظر او روزى است بر آستان غروب . از نزد من دور شو ، در برابر تو سر فرود نمىآورم كه بر من سرورى جويى و زمام كارم را به دست تو نسپارم كه هر جا كه خواهى مرا بكشى . به خدا سوگند - تا مشيت خداوند چه باشد - كه نفس خويش را چنان پرورش دهم كه چون قرص نانى يابد شادمان شود و به جاى هر نانخورش به نمك قناعت ورزد . و چشمانم را چنان به گريه وادارم كه سرچشمه اشكش بخشكد و سرشكش به پايان رسد . آيا شتر ، شكم را به چرا انباشته است . و اينك به قرارگاه خود مىرود يا آن گوسفند از علف اشباع گشته و اينك به آغل خود روى مىنهد